کانون دانش آموختگان ریاضی دانشگاه زنجان |
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
ودست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه،وصل ممکن نیست، همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز وترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف حرام خواهد شد.
وعشق صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
|

خوبید که انشالله؟ بازم یه دفه سر همه شلوغ شد دیگه ... باشه...
آقای حاج براتی من از تمایلات فکری -درسی شما خبر ندارم اما باور کنین مدیریت (۷گرایش)خیلی خوبه.هم به لحاظ صرفه جویی در وقت وانرژی(تعداد دروسی که باید بخونین کمه) هم به این جهت که نیاز به گذروندن دوره و کلاس خاصی ندارین.ودروسی که باید بخونین خیلی تنوع و پیچیدگی نداره.ریاضیات و آمارش هم برای بچه های ریاضی ساده وبی دردسره.(ولی اگه ۱۰۰٪تخصصی می خواید پیش برید که باید همون ریاضی رو بخونید که مستلزم یادآوری اکثر دروس لیسانسمونه
-۲ا آزمون ویه عالم کتاب
.صنایع با شرایطی که شما می خواین(شرایط هلو -گلو
) جور در نمی یاد.(آقای فرجی ومومنی شاید بهتر بتونن توضیح بدن.)این چیزیه که به ذهن من می رسه.
اما در مورد بحث باز نشدمون من به جملاتی از دکتر علی شریعتی بسنده می کنم فعلا:
"دوست داشتن از عشق برتر است.
عشق در دریا غرق شدن است.
دوست داشتن در دریا شنا کردن است.
از عشق هرچه بیشتر می نوشیم
سیراب می شویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر
تشنه تر."
یا اینکه:
"وتو آموختی که آنچه دوروح خویشاوند را
درغربت این آسمان وزمین بی درد
دردمند می داردونیازمند بی تاب یکدیگر می سازد
-دوست داشتن-
است."
من به نظرم می رسه که دوست داشتن خیلی خیلی عمیق تر، پخته ترومحکم تراز عشقه-خصوصا در مقوله ازدواج.عشق مثله یه جرقه است میاد ومیره،ناپدید میشه،اما دوست داشتن یه شعله گرم ملایم همیشگیه وهممونم می دونیم که هر چیزی آهسته وپیوستش خوبه.مثل یه غذا که روی یه شعله آروم وملایم میپزه وجا میفته اما روی یه شعله تند وتیز محتویاتش تموم میشه و می سوزه ونابود می شه.
وازدواج هم نیاز به همین تداوم وملایمت وپیوستگی ابدی داره.
رهرو آن نیست که گه تند وگهی خسته رود رهرو آن است که آهسته وپیوسته رود
سلام
میلاد امام رضا (ع) رو تبریک میگم
این روزا ثبت نام آزمون کارشناسی ارشده دارم فکر میکنم شاید منم شرکت کنم نمیدونم چه رشته ای شاید ریاضی یا صنایع یا کسی پیشنهادی نداره میخوام زیاد سخت نباشه چه قبول شدنش وچه ادامه تحصیل با توجه به اینکه من وقتم خیلی محدوده کدوم رو پیشنهاد میکنید؟ راهنمایی میخوام سریع!
راجع به ازدواج هم بزودی شروع به نوشتن میکنم
زهرا جان من آرزو میکنم که توی طراحی و نقاشی کتابهای قشنگت همیشه موفق باشی. منتظر خبرهای خوب بعدیت هستم. آمنه جون اینجا زندگی سخت نیست فقط بعضی وقتا خیلی دلتنگ میشم که البته کم کم درس و مشق اجازه اون رو نمیده! دلم برای اون روزایی که دور هم بودیم و مجبور بودید صدای منو تحمل کنید خیلی تنگ میشه. الان این وظیفه سخت فقط بر عهده بهمن بیچاره ست!!! این مجسمه هم متعلق به ملکه الیزابت بریتانیاست که به افتخار سفرش به رجاینا ساخته شده بوده.
سلامی گرم در این روزای شروع سرما به همه دوستان...
علیرضا رحیم محمدرضا خانم باقری و همه ی دوستانی که هنوز یادی از ما میکنین امیدوارم همیشه موفق و خوشحال باشین و هر وقت میرین پارک ملت یادی هم از بروبچه ها قدیمی بکنین!
ما هم به یادتون هستیم؛ و از راه دور برای همه بچه ها آرزوی موفقیت و شادکامی میکنیم.
این هم یه عکس از من و فاطمه توی ریجاینا:

چرا وقتی چنین بحثی پیش میاد همه یه جورایی کنار می کشن یا صبر می کنن دیگران شروع کنن؟
آیا صحبت در این مورد تابو است؟
با تجربه ترا شروع کنن خوب تره.الان بنظرم میاد بهتر باشه خود آقای حاج براتی استارت بحث رو بزنن.
فاطمه جان و آقای احمدی هم مثل اینکه حسابی سرشون شلوغه!!!
آمنه جان هم که یه ستاره چشمک زن شده...
منم که نبودم و تو مشهد واسه همتون دعا کردم والبته بصورت دسته جمعی هم برای بچه های سیگما"سیگمایی ها"یه دعاهایی کردم.
١- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، صورتی!
٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.
عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند. این دلیل محکمی است که ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم.
آره راست میگید تو یه کامپیوتر دیگه امتحان کردم نشون نداد ولی فکر میکردم از فضای میل بشه استفاده کرد.یه سایت هست مشابه پرشین گیگه ولی نیاز به دعوتنامه نداره!و میشه توش عکس و فایل آپلود کرد:www.xm.com.ولی الان که خواستم کامنت بذارم اجازه نمی داد مجبور شدم اینجا این مطلب رو بنویسم.این عکسو دیگه حتماً می بینید.
به سلامتی٬من رو هم یاد کن و یه سفارشایی هم برای من بکن![]()
و به شکوفه ها به باران برسان سلام مارا
کی برمیگردی؟روز پن شنبه جات خالی بود
اتفاقاروز بخشایش و دوستی از جشن باستانی مهرگان و همین طور روز کودک یعنی روز بخشیدن دیگران و ارتباط با کودک درونمون وقدر شناسی از دوستان![]()
اون روز صبح من ۲ ساعت تمرین رانندگی رفتم وبعد کوهنوردی وبعد پارک ملت و دیدن دوستان:رو به رو شدن یکباره با آقای حاج براتی و همسرشون و روبرو شدن بسیار تدریجی با ملیحه اینا وتقریبا روبرو نشدن با یاسر ![]()
و بعد هم یک عالمه این ور اونور رفتن
بالا رفتن تعداد شیرینیهای آقای حاج براتی: ازدواج و کارو ماهگرد و ماشین و......و تسلیم شدن اونها![]()
و اون بستنی واقعا تو اون هوا چسبید جاتون خالییییی
حیف که وقت نبودکه همه بتونن شیرینی بدن:
شیرینی رفتن رحیم که باید خیلی اساسی باشه مثل ناهاری شامی از اونجایی که ممکنه دقیقه نودی بشه و یکدفه جور بشه و بگی که وقت نداشتی لطفا زودتر اقدام کن و یه روز ناهار همه رو دعوت کن و بساط جوجه کباب و ردیف کن ٬تازه تدریس تو دانشگا جاجرود و اینا رو دیگه صرفنظر کردیم
کار جدید محمد رضا که گفتی هنوز حقوق نگرفتی وقرار شدبعد از اولین حقوقت
٬در مورد جاش خودت پیشنهاد بده یه جایی توی محلتون
٬استادی یاسر٬ که اصلا فرصت نشد و موضوع جدیدیه
و مصاحبه و ایشالا قبولی سید جلال٬که تا اواخر آبان ایشالا معلوم بشه و هممون دعوت کنه زنجان
تازه را افتادن ماشین ظرفشویی ملیحه اینا که اگه سالم بود زودتر میومدن ولی از طرفیم خوب بود چون از اعماق وجود بزرگی پارک ملت حس کردیم مخصوصا من و بهناز جون![]()
![]()
جای فاطمه جون وآقا بهمن هم خالی بودهر چند که این آخریا خیلی بی معرفت شده بودند و اصلا پیداشون نمیشد:همه رو یاد کردیم نازی٬وهاب٬علی قندهاری٬آقای بختیار الاسلام٬ گلنسا٬روح الله و زینب...و حتا هنوز هم دست از سر استاد های بیچاره دانشگا زنجان برنداشتیم![]()
عکس توی حافظه کامپیوتر رو میشه اینجا گذاشت؟راجع به ازدواج هم آقای حاج براتی شما شرو کنید به هر حال شما میون گودید![]()
من هم جدیدا درک جدیدی از ازدواج پیدا کردم٬قبلا نگاه سطحی داشتم به ازدواج به عنوان یه روال عادی زندگی نگا میکردم خالی از شور و هیجان یه قانون یا یه قرارداد که آدما با هم ایجاد کردن یه فرم خالی از محتوا که بایدبه یه سنی که رسیدی یه موقعی تصمیم بگیری ویکی رو انتخاب کنی تا آخر عمر هم با ش زندگی کنی ولی الان جور دیگه ای نگا میکنم
سلام بازم سکوت!
بذارید از پنج شنبه بنویسم قرار ساعت 4 بود من و همسرم پنج و بیست دقیقه رسیدیم آمنه باقری ؛رحیم ؛محمد رضا ؛جلال حسینی و دوستش اومده بودن سا عت از هفت گذشته بود که موفق شدیم سید محمد مهرجو و همسرش رو ببینیم یاسر مرادی هم نزدیک هشت اومد
بستنی و چیپس خوردیم و خاطرات گذشته رو مرور کردیم ضمنا از حال بچه های دیگه جویا شدیم جای اونایی که نبودن خالی یاد تو هم کردیم بهمن!و البته همسرت
فکر کنم کار بدی نباشه اگه دوره ای از این برنامه ها داشته باشیم مثلا ماهی یک دفعه
عشق آمدنی ست نه آموختنی ست
امروز دارم می رم مشهد.
نایب الزیاره همگی تون هستم.
امیدوارم که روز پنج شنبه بهتون خوش گذشته باشه که مطمینم همین طوره.ما اون روز عروسی دعوت داشتیم .
عکس رو بذارید ما هم ببینیم.بحث رو هم آغاز کنید دیگه لطفا.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|